×

زیگموند فروید

خانه » بزرگان روانشناسی » زیگموند فروید
01 سپتامبر 2019

فروید بیش از هر فرد دیگری نظریه شخصیت را تحت تأثیر قرار داده است. نظام روانکاوی او اولین نظریه رسمی شخصیت بود و هنوز هم بسیار مشهور است. تأثیر فروید به قدری عمیق بوده که افزون بر یک قرن بعد از اینکه نظریه او مطرح شد، با وجود ماهیت بحث انگیز آن، هنوز چارچوبی برای بررسی شخصیت است.

نظریه فروید نه تنها در روان شناسی و روانپزشکی بر تفکر درباره شخصیت تأثیر گذاشت، بلکه بر برداشت ما از ماهیت انسان نیز تأثیر عظیمی داشته است. تاریخ بشتر کمتر عقایدی چنین گسترده و ژرف به خود دیده است.
عمده نظریات شخصت مطرح شده بعد از او یا از کار او اقتباس شده یا گسترش آن بودندیا نیروی محرک و سمت و سوی خود را تا اندازه ای مدیون مخالفت خود با روانکاوی فروید هستند.

تولد فروید

فروید در ششم ماه مه ۱۸۵۶ در شهر فریبرگ، موراوی متولد شد (اکنون پریبور، جمهوری چک). در سال ۱۹۹۰، این شهر نام میدان استالین خود را به میدان فروید تغییر داد. در سال ۲۰۰۶ خانه ای که فروید در آن به دنیا آمده بود بازسازی شد و به عنوان موزه گشایش یافت. پدر او تاجر نسبتا ناموفق پشم بود. وقتی کار و کاسبی او در موراوی ورشکسته شد، خانواده را به شهر لایپزیگ کشور آلمان، و بعد، وقتی فروید ۴ ساله بود، به شهر وین، کشور اتریش منتقل کرد. فروید تقریبا ۸۰ سال در وین ماند.

کودکی فروید

وقتی فروید به دنیا آمد، پدرش ۴۰ ساله و مادرش که همسر سوم پدر او بود ۲۰ سال داشت. پدر فروید آدم جدی و خودکامه ای بود. فروید خصومت و خشم کودکی خود نسبت به پدرش را به یاد می آورد. او در ۲ سالگی احساس می کرد از پدرش برتر است. مادر فروید جذاب بود و رفتار او با پسر اولش،فروید حفاظت کننده و محبت آمیز بود.

فروید احساس دلبستگی شدید، حتی جنسی به مادرش داشت، وضعیتی که زمینه را برای مفهوم عقده ادیپ او آماده کرد. خواهیم دید که بیشتر نظريه فرويد، تجربیات کودکی او را منعکس می کند.
مادر فروید به زیگموند خردسال افتخار می کرد و متقاعد شده بود که او مرد بزرگی خواهد شد.

صفات برجسته فروید

از جمله ویژگی های فروید، اعتماد به نفس بالا، آرزوی شدید برای موفق شدن، و رؤیای شهرت و افتخار بودند. فروید در مورد تأثیر توجه و حمایت مداوم مادرش چنین نوشت: «مردی که محبوب بی چون و چرای مادرش بوده، در طول زندگی احساس یک فاتح را دارد، نوعی اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می شود».

در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو تن از آنها برادران ناتنی او همراه با فرزندان خودشان بودند. فروید از همه آنها دلخور بود و وقتی رقیبان تازه برای محبت مادرش به دنیا آمدند، حسادت نشان داد.

فروید از همان سال های نخستین، نشان داد که بسیار باهوش است و والدینش به پرورش آن کمک کردند. خواهران او اجازه نداشتند پیانو تمرین کنند مبادا که سر و صدا مزاحم مطالعه فروید شود. اتاقی شخصی به او داده شده بود. او اغلب غذای خود را در آنجا می خورد تا وقت مطالعاتش را تلف نکند. این تنها اتاق در آپارتمان بود که چراغ نفتی داشت. باقی افراد خانواده از شمع استفاده می کردند.

دوره دبیرستان

فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. او که به زبان آلمانی و عبری مسلط بود، در مدرسه بر زبان های لاتین، یونانی، فرانسوی، و انگلیسی تسلط یافت و زبان های ایتالیایی و اسپانیای را خودش یاد گرفت. او در کودکی از خواندن آثار شکسپیر به زبان انگلیسی لذت می برد.

فروید تمایلات متعددی داشت که تاریخ نظامی از آن جمله بود، اما وقتی زمان آن فرا رسید که از بین چند حرفه ای که در وین به روی یهودی ها گشوده بود انتخاب کند، پزشکی را برگزید. او نمی خواست پزشک شود، بلکه باور داشت مطالعات پزشکی به حرفه ای در پژوهش علمی منجر خواهد شد که ممکن بود شهرتی را که آرزو داشت، به ارمغان آورد.

فروید در حالی که مشغول کامل کردن مطالعه خود برای مدرک پزشکی در دانشگاه وین بود، در مورد نخاع شوکی ماهی و بیضه های مارماهی پژوهش فیزیولوژیکی انجام داد و با این کار خدمات برجسته ای به این رشته کرد.

واقعه کوکایین

واقعه کوکائین هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود، آزمایش کردن کوکائین را آغاز کرد. در آن زمان کوکائین داروی غیر مجاز نبود و هنوز معلوم نشده بود که می تواند در برخی مصرف کنندگان، نه همه آنها، اثر اعتیاد آور داشته باشد. او خودش این دارو را مصرف کرد و نامزد، خواهران و دوستانش را تشویق کرد آن را امتحان کنند. او شدیدا شیفته کوکائین شد و آن را داروی معجزه آسا و ماده سحرآمیزی نامید که می توانست تعدادی از بیماری ها را مداوا کند و وسیله ای باشد برای کسب شهرتی که آرزویش را داشت.

او در سال ۱۸۸۴ مقاله ای را درباره تأثیرات مفید کوکائین منتشر کرد. بعدها این مقاله را عامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و ایالات متحده دانستند که تا دهه ۱۹۲۰ ادامه داشت. از فروید به خاطر نقشی که در آزاد کردن آفت کوکائین داشت، شديد انتقاد شد. این به جای شهرت، موجب بدنامی فرويد شد و او بعدها سعی کرد حمایت پیشین خود را از کوکائین محو کرده و تمام اشارات به آن را از زندگینامه خود پاک کند. با این حال، بر طبق نامه هایی که مدتها بعد از مرگ او منتشر شد، تا میانسالی به مصرف کوکائین ادامه داد.

مبنای جنسی روان رنجوری

یکی از استادان، فروید را از دنبال کردن شغل مورد نظرش در پژوهش علمی مأیوس کرد و خاطرنشان ساخت که سال ها طول می کشد تا او به مقام استادی برسد و خود را از لحاظ مالی در نظام دانشگاهی تأمین کند. چون فروید درآمد مستقلی نداشت، معتقد بود تنها انتخاب او شروع کردن کار آزاد است. نیروی محرک دیگر، نامزدی او با مارتا برنایس بود که به مدت چهار سال قبل از اینکه آنها بتوانند از عهده ازدواج برآیند، ادامه داشت. فروید در سال ۱۸۸۱ طبابت را با عنوان متخصص اعصاب بالینی شروع کرد و کاوش شخصیت افراد مبتلا به اختلال های هیجانی را آغاز نمود.

ملاقات با شارکو

او به مدت چند ماه در پاریس با ژان مارتین شاركو روانپزشک، پیشگام استفاده از هیپوتیزم مطالعه کرد. شاركو فروید را از مبنای جنسی احتمالی روان رنجوری نیز آگاه کرد. فروید تصادفا شنید که شاركو می گوید مشکل بیمار خاصی، علت جنسی دارد. شاركو گفت: «در چنین موردی، همیشه مسئله اندام های تناسلی درگیر است، همیشه، همیشه، همیشه».
فروید متوجه شد که وقتی شارکو درباره این موضوع صحبت می کرد «دست ها را روی سینه در هم قفل می کرد و چند بار بالا و پایین می پرید … برای لحظه ای از شگفتی تقریبا فلج شده بودم» (نقل شده از فروید در پرو چنیک، ۲۰۰۶، ص ۱۳۵).

علت جنسی مشکلات هیجانی

وقتی فروید به وین برگشت، دوباره احتمال علت جنسی مشکلات هیجانی را به او یادآور شدند. یکی از همکاران، اضطراب بیمار زنی را شرح داد که درمانگرش معتقد بود از ناتوانی جنسی شوهرش ناشی شده است. شوهر این خانم ظرف ۱۸ سال زندگی زناشویی، هرگز روابط جنسی با او نداشته بود. همکار فروید گفت: «تنها تجویز برای چنین عارضه ای همان است که برای ما آشناست، ولی نمی توانیم آن را توصیه کنیم و آن !Penis normalis dosin repetatur است».
در نتیجه این وقایع، و تعارض های جنسی خود فروید، می توان گفت که او قطعا احتمال مبنای جنسی اختلال هیجانی را پذیرفته بود.

سوءاستفاده جنسی کودکی: واقعیت یا خیال؟

فروید در سال ۱۸۹۶، بعد از چند سال کار بالینی، متقاعد شده بود که تعارض های جنسی، علت اصلی تمام روان رنجوری هاست. او ادعا کرد که اکثر بیماران زن او از تجربیات جنسی آسیب زا در دوران کودکی خود خبر داده بودند. این رویدادها به اغفال شباهت داشتند که اغفال کننده، خویشاوند مرد مسن تر، معمولا پدر بود. این روزها ما این گونه تجربیات را سوء استفاده از کودک می نامیم و اغلب تجاوز جنسی یا زنا با محارم را شامل می شوند. فروید معتقد بود که همین آسیب های جنسی اولیه، رفتار روان رنجور در بزرگسالی را ایجاد می کنند.

تقریبا یک سال بعد از اینکه فروید این نظریه را منتشر کرد، نظر خود را تغییر داد. او به این نتیجه رسید که در اغلب موارد، سوء استفاده جنسی کودکی که بیمارانش ذکر کرده بودند، هرگز واقعا اتفاق نیفتاده بودند. فروید ادعا کرد که آنها خیالپردازی های خود را برای او نقل کرده بودند. در آغاز، این ضربه تکان دهنده ای بود، زیرا به نظر می رسید که اساس نظریه روان رنجوری او متزلزل شده است. چگونه آسیب های جنسی کودکی می توانند علت رفتار روان رنجور باشند در صورتی که هرگز اتفاق نیفتاده بودند.

فروید پس از تأمل، نتیجه گرفت خیالپردازی هایی که بیمارانش شرح داده بودند، برای آنها کاملا واقعی بودند. آنها معتقد بودند رویدادهای جنسی تکان دهنده، واقعا اتفاق افتاده بودند. و از آنجایی که این خیالپردازی ها هنوز بر مسایل جنسی تمرکز داشتند، مسایل جنسی به عنوان علت روان رنجوری های بزرگسالی به قوت خود باقی ماند. فروید در سال ۱۸۹۸ نوشت:
بی واسطه ترین و برای مقاصد عملی، مهم ترین علت های بیماری روان رنجوری را می توان در عواملی یافت که از زندگی جنسی ناشی می شوند».

قضیه ماسون سرپرست بایگانی فروید

در سال ۱۹۸۴، تقریبا یک قرن بعد، یک روانکاو که برای مدت کوتاهی سرپرست بایگانی فروید بود، اظهار داشت که فروید دروغ گفته و بیماران او واقعا در کودکی قربانی سوءاستفاده جنسی بودند. جفری ماسون ادعا کرد که فروید این تجربیات را خیالپردازی نامید تا عقاید خود را برای عموم خوشایند و پذیرفتنی کند. در غیر این صورت، چه کسی باور می کرد که خیلی از پدرها و عموها از دختر بچه ها سوء استفاده جنسی می کردند؟ به عبارت دیگر، ماسون گفت برای اینکه فروید نظریه روان رنجوری خود را پذیرفتنی تر کند، روی واقعیت سرپوش نهاد.

این اتهامات عمومیت بین المللی یافتند و اغلب شاگردان فروید بر این اساس که ماسون شواهد قانع کنند ناچیزی ارایه داده است، آنها را مردود شمردند. اشاره به این نکته اهمیت دارد که فروید هرگز ادعا نکرد تمام سوء استفاده های جنسی کودکی که بیمارانش نقل کرده بودند، خیالپردازی بودند. آنچه او قبول نداشت این بود که گزارش های بیمارانش همیشه صحت داشتند. فروید نوشت: «به سختی می توان پذیرفت که اعمال منحرف علیه کودکان تا این اندازه عمومیت داشتند».

سوء استفاده جنسی از کودک

این روزها می دانیم که سوء استفاده جنسی از کودک خیلی شایع تر از آن است که زمانی تصور می شد، و همین باعث شده که پژوهشگران امروزی بگویند که برداشت اولیه فروید از تجربیات اغفال، ممکن است درست بوده باشد. ما نمی دانیم که آیا فروید آنگونه که ماسون ادعا کرد، عمدا بر واقعیت سرپوش گذاشت یا واقعا معتقد بود بیمارانش خیالپردازی خود را نقل می کردند. شاید درست باشد که بگوییم «بیماران فروید بیشتر از آنچه او آمادگی باور کردن داشت، واقعیت را درباره تجربیات کودکی خود نقل کرده بودند»

ده سال بعد از اینکه فروید نظر خود را تغییر داد و اعلام کرد که سناریوهای اغفال کودکی خیالپردازی بودند، در نامه ای به یک دوست اعتراف کرد که این گونه تجربیات آسیب زا اغلب واقعی بودند. او چند سال بعد به دوست دیگری گفت «من خودم چند مورد زنا با محارم واقعی از نوع بسیار شدید آن را روانکاوی و درمان کرده ام»

یکی از شاگردان فروید در دهه ۱۹۳۰ به این نتیجه رسید که سوء استفاده جنسی از کودک بیشتر از آنچه فروید مایل بود به صورت علنی تصدیق کند، اتفاق افتاده بود و فروید سعی کرد از انتشار عقاید او جلوگیری کند. همچنین گفته شده که فروید موضع خود را درباره نظريه اغفال به این دلیل تغییر داد که نتیجه گرفت اگر سوء استفاده جنسی این قدر گسترده بوده، در این صورت خیلی از پدران (از جمله شاید پدر خود او مشکوک به اعمال منحرف عليه فرزندانشان محسوب خواهند شد.

زندگی جنسی فروید

زندگی جنسی فروید این نوعی تناقض است که فروید بر اهمیت میل جنسی در زندگی هیجانی تأکید کرد، در حالی که خودش تعارض های جنسی متعددی را متحمل شد. او در طول سال های اولیه خود، با اعضای جنس مخالف هیچ تماسی نداشت. او به طور قطع، خجالتی بود و از زنان می ترسید و وقتی در ۳۰ سالگی ازدواج کرد، عزب بود». نگرش او نسبت به مسایل جنسی منفی بود. او درباره مخاطرات جنسی نوشت، حتی در مورد کسانی که روان رنجور نبودند، و افراد را ترغیب کرد از آنچه وی نیاز حیوانی به امور جنسی نامید، فراتر روند.

او نوشت که عمل جنسی خفت بار است، زیرا ذهن و بدن را آلوده می کند. او ظاهرا زندگی جنسی خود را در ۴۱ سالگی ترک کرد و برای یکی از دوستانش نوشت: «برانگیختگی جنسی برای فردی مانند من، دیگر مفید نیست». او در طول زندگی زناشویی خود گاهی دچار ناتوانی جنسی می شد و ترجیح می داد از آمیزش جنسی پرهیز کند، زیرا از کاندوم و جماع منقطع که روش های کنترل موالید رایج در آن زمان بودند، متنفر بود.

خاتمه زندگی جنسی فروید

فروید همسرش مارتا را به خاطر خاتمه زندگی جنسی خود سرزنش کرد و به مدت چند سال رؤیاهایی داشت که رنجش او از همسرش را به خاطر وادار کردن وی به ترک آمیزش جنسی، دربر داشتند. «او به این دلیل احساس رنجش می کرد که همسرش به راحتی حامله می شد، و در مدت حاملگی اغلب بیمار می شد، و از انجام دادن هرگونه فعالیت جنسی به جز اعمال زاد و ولد] خودداری می کرد. بنابراین، امکان دارد دوره های ناتوانی جنسی فروید با ترس او از اینکه مارتا دوباره حامله شود نیز ارتباط داشته باشد.

ناکامی ها و تعارض های شخصی فروید در رابطه با مسایل جنسی، به شکل روان رنجوری ها ظاهر شدند؛ به همان صورتی که باور داشت مشکلات جنسی بر بیمارانش تأثیر گذاشته بودند. فروید در ۴۰ تا ۵۰ سالگی، دچار دوره روان رنجوری شدیدی شد که آن را به این صورت توصیف کرد: «حالت های عجیب و غریب ذهن که برای هشیاری واضح نیستند – افکار تیره و تردیدهای پوشیده، همراه با پرتو نور ضعیفی اینجا و آنجا … هنوز نمی دانم چه بر سرم آمده است».

او به انواع نشانه های بیماری جسمانی نیز مبتلا بود، که سردردهای میگرنی، مشکلات ادرار، و اسپاسم روده بزرگ از آن جمله بودند. او نگران مردن بود، نگران قلبش بود، و مسافرت و فضاهای باز او را مضطرب می کردند.

 

تشخیص بیماری خود

فروید بیماری خود را روان رنجوری اضطرابی و نوراستنی (بیماری عصبی که با ضعف، نگرانی، و اختلال گوارش و گردش خون مشخص می شود) تشخیص داد و علت هر دو اختلال را با تراکم تنش جنسی مرتبط دانست. او در نوشته های خود اعلام کرد که نوراستنی در مردان از استمناء ناشی می شود، و روان رنجوری اضطرابی از روش های آمیزش جنسی غیرعادی مانند جماع منقطع و پرهیز سرچشمه می گیرد.

او با برچسب زدن به نشانه های بیماری خود به این شکل نشان داد زندگی شخصی اش عمیق در این نظریه خاص دخالت داشته است، زیرا با کمک آن سعی کرد مشکلات خودش را تعبیر و حل کند. بنابراین، نظریه روان رنجوری واقعی فروید، نظریه نشانه های روان رنجوری خودش است»

با وجود تعارض های شخصی فروید درباره مسایل جنسی (یا شاید به علت آنها) او مجذوب زنان زیبا بود. یک دوست خاطرنشان ساخت که در بین دانشجویان فروید شمار زیادی زنان جذاب وجود داشتند که چندان تصادفی به نظر نمی رسید.

درمان خود

فروید به مدت ۳ سال از طریق بررسی رؤیاهایش، خود را روانکاوی کرد. در همین زمان بود که خلاق ترین کار خود را در ساختن نظریه شخصیت اش انجام داد. او از طریق کاویدن رؤیاهایش، برای اولین بار فهمید که چقدر نسبت به پدرش احساس خصومت می کرد.

او تمایلات جنسی کودکی خود به مادرش را به یاد آورد و خواب دید که به دختر بزرگش میل جنسی دارد. بنابراین، او بیشتر نظریه خود را براساس تعارض های روان رنجور و تجربیات روانکاوی کودکی خودش، به صورتی که از طریق تعبير رؤیاهایش از صافی رد شدند، تدوین کرد. او هوشمندانه اظهار داشت که مهم ترین بیمار برای من، خودم بود».

مبنای نظریه فروید

ابتدا نظریه فروید بر مبنای شهودی تدوین شد و از تجربیات و خاطرات خودش به دست آمد. او از طریق کار با بیماران، بررسی تجربیات و خاطرات کودکی آنها از راه موردپژوهی و تحلیل رؤيا، نظریه خود را در طرح کلی منطقی تر و تجربی ساخت. او از این مواد، تصویر منسجمی از رشد شخصیت فرد و فرایندها و کارکردهای آن طراحی کرد.

وقتی نظریه فروید از طریق مقالات و کتاب های منتشر شده و مقالاتی که در جلسات علمی ارایه شدند، معروف شد، گروهی از پیروان را جلب کرد که هفته ای یک بار با او ملاقات می کردند تا از نظام تازه او آگاه شوند. موضوع اولین جلسه آنها روان شناسی سیگارسازی بود. یک نویسنده، به این گروه با عنوان «مجموعه ای از روان رنجورهای حاشیه ای» درجه دو اشاره کرد. آنا دختر فروید، این پیروان اولیه را با قدری بلند نظری توصیف کرد:

افراد نامتعارف و شکاکی که از محدودیت های تحمیل شده بر دانش ناخشنود بودند؛ در بین آنها افراد عجیب و غریب و خیالباف و کسانی که در اثر تجربه خودشان از رنج کشیدن روان رنجور آگاه شده بودند نیز وجود داشتند. کارل یونگ و آلفرد آدلر که بعد از فروید جدا شدند تا نظریه های خودشان را به وجود آورند، از جمله این پیروان بودند. فروید آنها را خیانت کاران به آرمان دانست و هرگز آنها را به خاطر زیر سؤال بردن رویکردش به روانکاوی نبخشید. او در شام خانوادگی، از بی وفایی پیروانش شکایت کرد.

فروید در خانه، زندگی منضبط و خشکی داشت. عروس او اظهار داشت که «خانواده فروید، غذای هنگام ظهر داشت، غذای اصلی در وین، و سر ساعت یک، خواه جنگ باشد یا نباشد، مجبورید به موقع آنجا باشید، در غیر این صورت غذا نمی خورید»

فروید در سفر به آمریکا

در سال ۱۹۰۹، جامعه روان شناسی آمریکا رسما فروید را تأیید کرد. از او دعوت شد تا در دانشگاه کلارک واقع در شهر ورسستر، ایالت ماساچوست یک رشته سخنرانی ایراد کند و مدرک دکترای افتخاری بگیرد.گرچه فروید از این افتخار خوشحال بود، ولی ایالات متحده را دوست نداشت و از غیررسمی بودن، غذای بد، و کمبود توالت های آن شاکی بود. با اینکه او به مدت چند سال قبل از دیدار خود از آمریکا، دچار مشکلات معدی – روده ای بود، اما «دنیای جدید آمریکا را به خاطر مشکل گوارش خود سرزنش کرد»

در ایالات متحده از نظام روانکاوی فروید به گرمی استقبال شد. دو سال بعد از دیدار او، پیروان آمریکایی، انجمن روانکاوی آمریکا و انجمن روانکاوی نیویورک را دایر کردند. ظرف چند سال بعد، در بوستون، شیکاگو، و واشنگتن دی. سی.، انجمن های روانکاوی تأسیس شدند.

تاثیر فروید در آمریکا

در سال ۱۹۲۰، تنها ۱۱ سال بعد از سفر فروید به آمریکا، بیش از ۲۰۰ کتاب درباره روانکاوی منتشر شده بودند. مجله های عمده ایالات متحده مانندThe New Republic ، Ladies Home Journal و Time مقالاتی را درباره فروید منتشر کردند. کتاب های مراقبت از نوزاد و کودک بسیار موفق دکتر بنجامین اسپاک، که بر پرورش چندین نسل از کودکان آمریکا تأثیر داشتند، بر آموزه های فروید استوار بودند.

کار فروید در زمینه رؤياها، الهام بخش ترانه معروفی بود که این مصراع را دربر داشت: «به من نگو که دیشب چه خوابی دیدی – زیرا من فروید را خوانده ام».. امکان دارد که آمریکا فروید را مریض کرده باشد به طوری که او ادعا کرد اما برای وی شهرت جهانی نیز به ارمغان آورد.

سرطان

در طول دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، فروید به اوج موفقیت خود رسید، اما در همان زمان، سلامتی او به طور جدی تحلیل رفت. او از سال ۱۹۲۳ تا ۱۶ سال بعد که زمان مرگش بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت (او روزی ۲۰ سیگار برگ میکشید). قسمتهایی از سقف دهان و فک او برداشته شدند و همواره درد می کشید و برای تسکین آن از مصرف دارو خودداری می کرد.

او تحت درمان های اشعة X و عقیم سازی (وازکتومی) نیز قرار گرفت که برخی پزشکان تصور می کردند از پیشروی سرطان جلوگیری می کند.

جنگ جهانی دوم

وقتی نازی ها در سال ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسیدند، با سوزاندن علنی کتاب های فروید به همراه کتاب های سایر به اصطلاح دشمنان حکومت، مانند آلبرت انیشتین فیزیکدان و ارنست همینگوی نویسنده، احساسات خود را ابراز کردند.
عجب پیشرفتی می کنیم. آنها در قرون وسطا مرا می سوزاندند؛ اکنون به سوزاندن کتابهایم رضایت می دهند».

در سال ۱۹۳۸، نازی ها اتریش را اشغال کردند، ولی فروید با وجود اصرار دوستانش، از ترک کردن وین خودداری کرد. چند بار دسته های نازی به خانه او هجوم بردند. بعد از اینکه آنا، دختر فروید دستگیر شد، فروید رضایت داد که اتریش را به مقصد لندن ترک کند. چهار تن از خواهران او در اردوگاه کار اجباری نازی ها مردند.

پایان زندگی فروید

سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت، ولی او از لحاظ عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی خود به کار کردن ادامه داد. فروید در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ به پزشک خود مکس شور گفت: «اکنون [زندگی چیزی جز شکنجه نیست و دیگر معنایی ندارد» (شور، ۱۹۷۲، ص ۵۲۹). دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بی جهت درد بکشد. او ظرف ۲۴ ساعت بعد، سه تزریق مورفین تجویز کرد که هر مقدار بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و بدین ترتیب به سال های طولانی رنج و عذاب او خاتمه داد.

 

منبع:

نظریه های شخصیت شولتز

کاوه راد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
5 + 20 =